مسیر بلند مدت زندگانی
در زندگی روزانهمان بارها میبینیم یک مرد کر و لال وقتی میخواهد مسواک بخرد میرود مغازه و با صد دردسر ادای مسواکزدن را در میآورد و فروشنده منظور او را متوجه میشود و به او مسواک میدهد. حال ما کور هستیم و میخواهیم از فروشنده عینک بخریم٫ چه کنیم؟
با آن عصای سفید جلوی فروشنده میرویم و تا شروع میکنیم ادای عینک زدن را در میآوردن، (خوشبختانه) یادمان میآید که کور بودهایم و نمیتوانستیم در زندگی روزانهمان بارها مردی کر و لال را هنگام مسواک خریدن ببینیم٫ آنگاه یک نفس عمیق میکشیم و در یک جمله میگوییم «لطفا یک عینک به من بدهید.» و یا اینکه جسارت انجام این کار را هم نداریم و بدون اینکه یک کلام نطق کنیم به ادامهی پانتومیمی که از نگاه کردن [واقعا] کورکورانه به مسیر و جهت زندگی دیگری که شرایط و محدودیتهایش از زمین تا آسمان با ما فرق دارد ادامه میدهیم و به پیشبرد اهدافمان در نقش یک فرد کر و لال و کور میپردازیم. :دی :عصای سفید+پنبهی سفید+پارچهی سفید (جهت عایقبندی چشم و گوش و حلق و بینی)

- ۹۳/۰۸/۱۵